فرزندآوری چگونه طلاق را کاهش می دهد؟
قدیمترها ؛ قبل از آن که تبلیغات «تنظیم خانواده» شعار روی در و دیوار شهرها شود، «فرزند بیشتر، زندگی بهتر» یک امر پذیرفته شده بود. اما انگار این مساله بعد از این همه سال و به روایت نمودار دوباره تایید شده است. آمارهای تازه نشان از ارتباط میان تعداد فرزندان و طلاق دارد؛ چیزی كه شاید بسیاری با آن موافق نباشند. در این میان دكتر فرشته روحافزا پژوهشگر حوزه زنان و خانواده معتقد است كه چنین نموداری درست است اما باید آن را بهصورت جامع و كامل مورد بررسی قرار دارد.
به گزارش مرکز رسانه ای جوانی جمعیت، در این خصوص از سوی چاردیواری گفتگویی با معاون شورای فرهنگی ـ اجتماعی زنان انجام شده که در ادامه میخوانید:
آماری بهتازگی منتشر شده كه نشان از ارتباط تعداد فرزندان با طلاق دارد. شما این مساله را چطور ارزیابی میكنید؟
مسلم است كه تعداد فرزندان با آمار طلاق ارتباط دارد. خیلی روشن است كه این ارتباط وجود دارد. وقتی تعداد بچهها بیشتر است، پدر و مادر حساسیتشان روی قربانیان طلاق بیشتر میشود. اما اگر بخواهیم این را بهعنوان وسیلهای برای كاهش طلاق قرار دهیم و بگوییم تعداد فرزندان را بیشتر كنیم كه طلاق نگیریم، كار غلطی است.
تعداد فرزندان بیشتر طلاق را كاهش میدهد، اما اگر عكس آن را بگوییم؛ یعنی بگوییم كه فرزندانتان را بیشتر كنید كه طلاق نگیرید، درست نیست و با آن مخالف هستم. یعنی بچهها را فدا كنیم تا میزان مناقشات ما در خانواده كم شود. اتفاقا خانوادههایی كه خیلی مناقشه داشته و مسائل اساسی در حوزه طلاق دارند، نمیتوانند از چنین چیزی تاثیر بگیرند. در خانوادههایی كه مشكلات جدی ندارند و قدری از شكم سیری طلاق میگیرند شاید موثر باشد. این مساله كار كارشناسی شده است و باید ابعاد مختلف آن مورد بحث قرار گیرد. روشن است وقتی كسی چهار بچه دارد دیگر وقت نمیكند كه به برخی مسائل ابتدایی بپردازد. مسائل اینچنینی به حاشیه میرود و تربیت و نشاطی كه بچهها به خانواده میآورند مورد توجه قرار گرفته و مسائل دیگر اصلا مورد توجه قرار نمیگیرد. در حقیقت سرگرم مسائل جدیتری میشوند. چون مساله تربیت انسان است. اما وقتی یك بچه باشد هر كدام مشغول كار خود هستند. آن یك فرزند هم در مهد كودك یا جای دیگر است و والدین سراغ كارهای خود میروند.
برای همین این عبارت دو برداشت میتواند داشته باشد؛ آن برداشتی كه ما فرزندانمان را زیاد كنیم تا طلاق نگیریم، در حقیقت قربانی بطلبیم، اشتباه است. اما برداشت دیگری كه تعداد بچهها وقتی بیشتر باشند به مسائل دیگر میپردازیم، بحث درستی است. البته پیشنهاد من به خانوادهها این است كه به این بحثهای مشاورهای كه میگویند تا پنج سال بچهدار نشوید و…، چندان توجه نكنند. فرصت را از دست ندهند. كتابی با عنوان «غریزه مادری» در ایران ترجمه شده. در این كتاب عنوان میشود كه مادر شدن قبل از اینكه بخواهد به فرزند ثمر برساند، به مادر سود میرساند و او را متعالی میكند. اگر به فواید فرزندآوری توجه كنیم، خودمان تلاش میكنیم نسل پاك و خوب و فرهیخته تربیت كنیم.
اما زیرساختها كجا مشكل دارد كه در برخی موارد آنطور كه باید هوای خانوادهها با تعداد فرزند بالا را نداریم؟ مثلا خانوادههای دارای چندقلو كه همین حالا هم خدارا برای خانواده چندین نفرهشان شكر میكنند اما مادر خانواده افسردگی گرفته …
دستگاههای مسؤول كه امكانات دارند نباید كم بگذارند. این مساله باید توسط مجلس هم مورد سوال قرار گیرد كه چرا امكانات درست در اختیار این خانواده قرار نگرفته. ولی مساله افسردگی بعد از زایمان برای هر مادری پیش میآید و مقطعی است. در حقیقت بهدلیل به هم ریختگی هورمونهاست. چون مادر در این مدت آماده شیردهی و ارتباط با فرزند میشود. اگر پنج قلو باشد این مساله ضربدر پنج میشود. چندقلویی جزواستثناءهاست. بهخصوص پنج فرزند. ممكن است در عرض چند سال اتفاق بیفتد. دستگاههای مسؤول كه امكانات دارند مثل معاونت امور خانواده و زنان جزو وظایفش است كه به این مساله بپردازد.
اما این موارد شاید چند سال یكبار اتفاق بیفتد و اینكه این مساله را به مسائل عادی مردم تعمیم دهیم نمیتواند منطقی باشد. ضمن اینكه باید به آنها رسیدگی شود. دستگاههای مسؤول باید در این زمینه پاسخگو بوده و نظارت كافی داشته باشند. حتی در مورد كودكانی كه بیدلیل سقط میشوند و به اشتباه به مادران گفته میشود كه قلب بچه تشكیل نشده و میتوانید سقط كنید. وزارت بهداشت هم در این زمینه مسؤول است تا مداخله و پیگیری كند تا این امكانات در اختیار چنین خانوادههایی قرار گیرد. نمایندگان خانم دنبال مسائلی هستند كه مساله و دغدغه اصلی نیست.
پس شما معتقدید نموداری كه اخیرا منتشر شده و ارتباط تعداد فرزندان با طلاق را نشان میدهد، درست است؟
نمودار درست است. از نظر روانشناسی هم معقول است كه چنین تحلیلی از مساله شود. چون مادری كه سه یا چهار فرزند دارد خیلی درگیرتر از كسی است كه چنین دغدغههایی را ندارد. شاید كسی كه چنین دغدغهای ندارد زندگی خود را راحتتر به چالش میكشد.