مسأله جمعیت و فرزندآوری در ایران طی سالهای اخیر به یکی از اصلیترین محورهای سیاستگذاری عمومی و اجتماعی تبدیل شده است.
اختلاف ۱.۵ فرزندی میان الگوی ذهنی و وضعیت عینی، بیانگر آن است که موانع موجود، زوجها را ناچار به تجدیدنظر در تصمیمات خانوادگی و تحدید شمار فرزندان کرده است.
بررسی دادهها حاکی از آن است که ۵۷ درصد مردم، مؤلفه «حمایت اقتصادی» را تعیینکنندهترین شاخص در تصمیمگیری برای فرزندآوری میدانند. هزینههای بالای مسکن، مخارج سرسامآور پرورش کودک و تورم فزاینده، بار مالی سنگینی به شمار میآید.
در این میان، ارزیابی افکار عمومی از تدابیر و سیاستهای حمایتی دولت ضعیف بوده و نمره عملکرد دستگاههای اجرایی در این حوزه تنها ۳۶.۴۱ از ۱۰۰ برآورد شده است. این شاخص پایین نشان میدهد بستههای تشویقی، وامها و تدابیر مقطعی نتوانستهاند حس امنیت اقتصادی و ثبات پایدار را برای توسعه خانواده به ارمغان آورند.
نکته قابل تأمل دیگر در این پیمایش، تأثیر متغیرهای جمعیتشناختی بر نگرشهاست. طبق دادهها، با افزایش سطح تحصیلات و مهاجرت از روستا به مراکز استانها و کلانشهرها، میزان اهمیتدهی به شاخصهای باروری، حمایت اقتصادی و فرزندپروری کاهش یافته است.
این روند نشاندهنده یک تغییر پارادایم فرهنگی در طبقات تحصیلکرده و شهرنشین است؛ جایی که افزایش هزینههای فرصت برای زنان شاغل، اولویتیافتن رشد فردی، تغییر سبک زندگی و تمرکز بر «کیفیت زندگی» بهجای «کمیت فرزندان»، سبب شده تا بازتعریف جدیدی از نهاد خانواده شکل گیرد.
تطبیق این دادهها حاکی از آن است که مسأله جمعیت در ایران صرفا یک موضوع فرهنگی یا تبلیغاتی نیست بلکه پیوندی ناگسستنی با رفاه عمومی، ثبات اقتصادی و ساختار اجتماعی دارد. خانوادههای ایرانی در ذهن خود به خانوادههای پرجمعیتتر میاندیشند، اما در میدان عمل، فقدان حمایتهای پایدار و فشارهای زیستی آنان را به سمت الگوهای تکفرزندی یا بیفرزندی سوق میدهد.
سیاستگذاری در این حوزه زمانی میتواند به نتیجه ملموس برسد که بهجای مشوقهای کوتاهمدت، بستر اطمینان اقتصادی و بازسازی سرمایه اجتماعی تقویت شود.