طبق اعلام هاشم کارگر رئیس سازمان ثبت احوال، متوسط فاصله ازدواج تا تولد فرزند اول در زوج های ایرانی به ۴/۳ سال رسیده است. آماری که از تغییر الگوی فرزندآوری در ایران خبر میدهد. در حالیکه سیاستهای کلان کشور طی سالهای اخیر بر جوانی جمعیت و تشویق به فرزندآوری متمرکز شده، تازهترین آمارها از واقعیتی دیگر در لایههای اجتماعی کشور پرده برمیدارد.
به گفته او، در ابتدا نگرانیهای اقتصادی جوانان را از ازدواج بازمیدارد، سپس موضوع ثبات شغلی و درآمد پایدار و داشتن بیمه مطمئن نگرانیهای بیپایانی را در مسیر فرزندآوری ایجاد میکند.
او میگوید: «در بحث ازدواج، مهمترین مسألهای که با آن مواجه هستیم، شناخت، آگاهی، اطمینان و اعتماد میان زوجین است. بسیاری از افراد اولویت را به تثبیت رابطه، حل مسائل فردی و حرفهای و ایجاد یک بنیان عاطفی پایدار میدهند و سپس به فرزندآوری فکر میکنند.»
این تحلیل بهخوبی با آمار ثبت احوال همراستا ست. ۴/۳ سال فاصله میان ازدواج و فرزند اول، نشان از دورشدن زوجها از سنتهای سابق و گرایش به سبک زندگی مدرنتری دارد که در آن فرزندآوری به تصمیمی پیچیده و چندوجهی تبدیل شده است. دکتر ایمانی دراینباره میگوید: «پوشاک، بهداشت، آموزش، مهدکودک، مدرسه و نمونههای مشابه این موارد مجموعهای از هزینههایی هستند که بهصورت مستقیم و غیرمستقیم به خانوادهها تحمیل میشود. خانوادهها با مشاهده وضعیت سایر خانوادههای دارای فرزند و فشارهای مادی و روحی که متحمل میشوند، از ورود به این مسیر ابا دارند. البته سیستم آموزشی ما هم به یکی از منابع اصلی فشار روانی و مالی تبدیل شده است. همه اینها ترمزهایی هستند که مقابل زوجین قرار دارند.»بالا رفتن سن والدین و شکاف سنی
افزایش فاصله ازدواج تا فرزندآوری، پیامدهای بلندمدتی هم دارد که شاید امروز کمتر به آنها توجه میشود. یکی از مهمترین آنها، بالا رفتن سن والدین و در نتیجه افزایش شکاف نسلی میان آنها و فرزندان است. ایمانی هشدار میدهد: «ما با نسلی مواجه هستیم که تحت تأثیر محیطهای بسیار متفاوتی شکل گرفتهاند؛ از نسل Z گرفته تا نسل آلفا شکاف میان ارزشها، نگرشها و سبک زندگی این نسلها با والدینی که سالها بعد از ازدواج صاحب فرزند میشوند، روزبهروز عمیقتر میشود. همین تفاوت نسلی میتواند به آسیبپذیری رابطه والد – فرزندی منجر شود. از یک سو والدینی که در سنین بالا نیاز به مراقبت دارند و از سوی دیگر فرزندانی که در دوره هیجانخواهی، تجربهجویی و آزادیطلبی هستند. این تضاد، یک بحران بالقوه برای آینده جامعه است.»
یکی دیگر از محورهای انتقادی تحلیل دکتر ایمانی، نبود حمایت ساختاری است. او میگوید: «ما از نهاد خانواده بهعنوان بنیادیترین و مقدسترین نهاد اجتماعی باید حمایت بیشتری داشته باشیم. وقتی فردی میخواهد ازدواج کند، چقدر از او حمایت میکنیم؟ با این هزینههای سرسامآور اجاره و خرید خانه، با این وضعیت اشتغال و درآمد، چقدر دست خانوادهها را گرفتهایم؟»
او در ادامه به تجربه کشورهای دیگر اشاره میکند که با تولد هر فرزند، خدمات بیمهای و درمانی کامل ارائه میدهند و از نظام آموزشی رایگان و حمایتی برخوردارند. در حالی که در کشور ما، خانواده با تولد فرزند تازه وارد چرخهای از فشارها میشود. از هزینههای مهدکودک تا تحصیل و بعد هم نگرانی از آینده شغلی و درآمدی فرزندان. ایمانی با تأکید بر اینکه اگر ساختارهای اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ما اصلاح نشوند، نمیتوان به بهبود وضعیت فرزندآوری امیدی داشت، میگوید: «برای بهبود آمارها و افزایش فرزندآوری باید ثبات شغلی، درآمد پایدار، خدمات بیمهای و رفاه اجتماعی بیشتری فراهم شود و در کنار همه این موارد نظام آموزشی هم اصلاح شود.» او همچنین به موضوعاتی نظیر روابط کوتاهمدت، تغییر سبک زندگی، بحرانهای روانی، بیکاری و پیری جمعیت بهعنوان ابربحرانهایی اشاره میکند که بهتدریج بنیان خانواده را متزلزل و هرگونه سیاست تشویقی فرزندآوری را خنثی میکنند.